تبليغاتX
سکوت عشق
 

 

                                

من،
سكوت،
تنهايي،
شب،
ياد تو،
صداي تو،
خنده اي تو،
وجود تو،
...
هر روز كه ميگذره ،
احساس ميكنم،
هم يه قدم بهت نزديك ميشم،
هم يه قدم ازت دور ميشم،
ولي،
من،
سكوت،
تنهايي،
شب،
تو،
هميشه،
با هم ،
هستيم...


سر انجام به  گفتن در آمدم

      از سخنان دلم که به تو بگويم

      شاعر هرگز نبودم

      و نه عاشق ...

      ديوانه ای گمگشته

      ره گذر اين زمانه

      سر آنجام به گفتن در آمدم ...

                           

تنها انگيزه مني واسه نوشتن... ميدونم نوشته هامو دوست داري حتي بيشتر از  اوني كه فكر ميكردم  فقط تويي كه قدر اونارو ميدوني و بهم نيرو ميدي ...  بهم گفتي كه با آهنگ فريدون به ياد من ميوفتي ... خواب منو مي بيني ... به خاطر همه چيز متشكرم ........ خدا جون قربون تو.... كاش فقط شرايط من اينجور نبود.....انوقت حتي ديگه نگرا ن سايه خودم هم نبودم ..... اين روزها واسه سايه خودم هم دلم تنگ ميشه .....    خيلي دوست دارم... دلم برات تنگ شده بود. تو چه فصلي هستي! همه رنگي. زردي. سرخي. بوي آتش مي دهي. من در آتش تو متولد شدم. من در آتش تو جان گرفتم، دلتنگ شدم، ديوانه شدم، مردم و زنده شدم، اميدوار شدم، انتظار كشيدم، سكوت كردم، با خيالت زندگي كردم اي كاش مي دانستي كه چقدر دوستت دارم. تو فصل پاييز مني.  اي كاش هميشه اينجا مي ماندي.  بايد برايت بنويسم ... همين روزها... همين ساعتها.. و تنها حرفهاي ناگفته ام را به تو بگويم.. تويي كه نيستي..
مي نويسم.. همه اين بي نوشتن ها را.. مي نويسم همه دردها را..مي نويسم... براي تو..
مي نويسم. تمام آن لحظاتي را كه بي تو سر كردم.. بي تو ميرفتم.. تنها و براي تو..
مي نويسم.. همان طور كه بخواهي.. همانطور كه تو بخواني..چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم..
مي نويسم.. از همه روزهاي دلتنگي .. از همه روزهاي بي كسي.. از همه روزهاي كه حتي سلامي نبود...حتي احوالپرسي مختصري.. كه من به همه اينها راضي بودم..
مي نويسم برايت ... چه باشي.. چه نباشي..چه بخواني.. چه نخواني.. من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم.. تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم.. فقط براي تو مي نويسم..من شب هنگام زير پتوي چارخانه صورتي ام مي خزم چشم ها را می بندم تاتو راپيدا کنم تو همين حوالي هستي چه فکرت ته خط باشد  چه يک نقطه تومهمان رويای شبانه منی

 براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم... 

             

 

                  

دلم گرفته آسمون

نمی تونم گريه کنم

شکنجه ميشم از خودم

نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها

رو سينهءمن اومده

آخ ! داره باورم ميشه

خنده به ما نيومده

دلم گرفته آسمون

از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی

يه عمره که در به درم

حتی صدای نفسم

ميگه که توی قفسم

من واس آتيش زدن

يه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون

يه کم منو حوصله کن

نگو که از اين روزگا ر

يه خورده کمتر گله کن

منو به بازی می گيرن

عقربه های ساعتم

برگهء تقويم می کنه

لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمين !

يه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگيره

يه آدم شکسته تن 

                  

من از نهايت شب حرف ميزنم
من از نهايت تاريكي

و از نهايت شب حرف ميزنم
اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار

و يك دريچه كه از آن

به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم


 

           

نگاه کن

همين گوشه ...

اين گوشه رو ميگم ، کجا رو نگاه ميکنی ؟

همين گوشه از دلم که نشسته ای

تاريک شده ... ،

همين گوشه از دلم به اندازه ی ، به اندازه ی ،  ... ، به اندازه چی بگم اخه ؟

اهان ، به اندازه ی تمام وجودت

به خاطر نبودنت ،

تنگ شده ...

دلم گرفته !!!


 

صدای خيس بارون رو ميشنوی؟

آسمون دلش گرفته...آسمون داره اشک می ريزه... .

دل خيس آسمون داد ميزنه : ” کجايی پس؟ “

انگار آسمون هم انتظار ميکشه...آسمون داره گريه ميکنه...

                                                                             درست مثل من... .

                            من از شادی اشک ميريزم و اون از غصه... آخه من تو رو دارم و اون نداره... .

 
                         

توی يادداشت امروزم می خوام از يه افسانه ای بنويسم که چند وقت پیش تو یه كتابي خوندم و خیلی خوشم اومد اما متاسفانه اسم كتاب رو یادم نیست و اون افسانه اینه که یونانیها اعتقاد دارن سالهای خیلی دور...یعنی تقریبا زمان آدمهای اولیه..انسان فقط از یک جنس بوده...به این معنی که خصوصیات هر دو حالت زن و مرد در یک موجود به نام انسان بوده.و این انسان از قدرت فوق العاده ای برخوردار بوده امپراتور اون زمان (نمی دونم می دونید که امپراتورهای یونانی حکم خدا رو در افسانه هاشون داشتن) تصمیم میگیره که از قدرت این انسان به نوعی کم کنه چون میترسیده که با قدرتی که داره او را (یعنی امپراتور)را نابود کنه بهمین خاطر دستور میده که همه انسانهای کره زمین رو به دو نیمه زن و مرد تقسیم کنن تا قدرتشون نصف بشه. از اون انسان پرقدرت؛بعضی خصوصیات به زن داده شد و بعضی به مرداز اون به بعد هر کسی دنبال نیمه گمشده خودش میگرده تا باهاش کامل بشه و دوباره به همون قدرت قبلی برگرده گاهی بعضی به اشتباه نیمه کس دیگه ای رو انتخاب می کنن و نمی تونن باهاش کامل بشن و این همون مصداق ازدواج و طلاقی رو داره که امروز هست... بنظرم حتی اگه افسانه اش ریشه واقعی هم نداشته باشه...بازم جالبه و جای فکر کردن داره....  چون عين حكايت بعضي ازماست...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 7:32  توسط نــرگـس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
وسعت هر دلي به اندازه حرفهايي است كه براي نگفتن دارد......

نوشته هاي پيشين
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
آبان 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
همدلان سکوت عشق

مهربونم...حالا که بدجوری سزاواره توام با من باشد

 قلب تنها


سرزمين دور

 ز صداي سخن عشق نديدم خوشتر


ecom

همه چي و هيچي

تـــــــــــــــينا

پسران تيفوسي

..:: به شکوه عشق ::..



.:: قفس دلتنگي هاي من ::.
.:: .مهربونم...حالا که بد جوري سزاواره تو ام با من باش ::.
.:: صداي سکوت ::.
.:: ورود ممنوغ ::.
.:: عشق مي ماند انسان ها هستند که عوض مي شوند ::.
.:: کلبه ی دلتنگی های من ::.
.:: ღღ My Love Is Tivaღღ ::.
.:: باراني بايد تا که رنگين کماني برآيد ::.
.:: تاوان عشق ::.
.:: بي تو ميميرم نازنينم ::.
.:: پرنده عاشق ::.
.:: وقتي دلگيري و تنها ::.
.:: اي در دل من اصل تمنا همه تو ::.
.:: به نام يگانه لايق پرستش ::.
.:: به ياد حاجي بابا ::.
.:: تنها ترين عاشق ::.
.:: قلب شکسته. . . . ! ::.
.:: ??دنياي پراز عشق?? . . . . ! ::.
.:: شب هاي تنهايي ::.
.:: تلاطم عشق ::.
.:: آتش گناه ::.
.:: دل شکسته شهر عشق ::.
.:: هفت شهر عشق ::.
.:: عاشقان دل شکسته ::.
.:: عشق نیکو ::.
.:: ღღعشقღღ ::.
.:: من و عاشقی ::.
.:: عاشق بارووووووووون . . . . ! ::.

Free file hosting by Ripway.com


www.irLearn.com