![]() |
![]() |
|
|
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم تو نمیفهمی اندوه مرا چه بگویم با تو ای رفته ز دست شدم از مستی چشمان تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست تو نمیفهمی اندوه مرا
![]() حالا که رفـتـنـیـم بـا کولـه بـار خاطـره نـمیـخوام حتـی بیـای یـه لحظـه پـشت پنجـره ایـن روزا راه منـو تـو عـزیـزم جـدا شده سهـم من از عـشـق تـو گریـه بـی صـدا شده
من ؛ کـاری نـدارم بـا اشکای تــو من ؛ نـمیـمیـرم دیـگه بـرای تـو من ؛ نـمی ریـزم اشـکی بـه پـای تـو من ؛ خستـه شـدم دیگه بـه جـونـه تـو من ؛ جـون سپـردم تـوی زنـدونـه تـو من ؛ مـی خـوام بـرم دیـگه بـدونـه تـو
ایـنـو میــدونــم تـو نبـاشی پیـشم بی تـو مــن و یـــــرو نـــــم خداحافظ ای یار مهربـونـم من بـدونـه تـو شبـها بــا غـمــها مـهــمـو نــم تـو نبـاشی پیـشم بی تـو مــن و یـــــرو نـــــم
قلب سوخته خاکسترش را برايت آورده ام باز هم باور نداری؟ فرقی نمی کند ديگر از چشمهايت نمی ترسم حالا که قلبم سوخته اما می دانم که می توانستی کاش می خواستی کاش می خواستی.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 5:43 توسط نــرگـس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
وسعت هر دلي به اندازه حرفهايي است كه براي نگفتن دارد......
|
| نوشته هاي پيشين |
|
شهریور 1386 اردیبهشت 1386 آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |