![]() |
![]() |
|
|
...سلام این متن و از وبلاگ قبلیم ((مهربونم...حالاکه بدجوری سزاواره توام بامن باش )) بر داشتم ...! چون الانم درست تو همون حال و هوام...! امروز كه برات مي نويسم از هميشه اندوهگين ترم ، حس مي كنم من و فراموش كردی و اين همه مشكل من و نمي بيني ! اما نه تو نميتونی من و فراموش کنی آخه تو مهربون ترين وبخشنده ترينی ......... خدايا مي دونم وحشتناك ترين دردها هم براي دوره كوتاه قابل تحملند ، ولي امان از روزي كه درد بزرگي را ساليان سال با خود داشته باشي .
ديگر تاب و توان تحمل از من سلب شده ، اگر آزمايش است تمومش كن و اگر آزمايش نيست ، راضي نباش بنده اي از بندگانت قرباني شود ....
امتحان الهیست . چون عزت زياد باعث غرور ميشه و ممكنه در انتها ذلت و پستي به بار بیاره....... و خفت ، بنده را به خدا نزديك كرده و به درجه اي مي رسونه كه موجب عزت و سرافرازي ابدي بنده پيش خدا ميشه.... با تمام اينها ، اي خداي خوبم ، كه بزرگترين رازدار عالمي ، اي خدايي كه از پدر و مادر به من نزديكتري از تو مي خوام دردم را بفهمي و بدوني كه ديگر تاب و تحمل ندارم . خدایا مگه من از تو چی میخوام؟؟ از تو یه یارو هم زبون می خوام یه قلب مهربون می خوام بگو بگو خدای من ِ بگو مگه زیاد می خوام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غمی در سینه دریا نهفته ست که می خواهد برافشاند به ساحل چو می بیند که ساحل ژرف خفته ست نگه می دارد آن را در دل
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:13 توسط نــرگـس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
وسعت هر دلي به اندازه حرفهايي است كه براي نگفتن دارد......
|
| نوشته هاي پيشين |
|
شهریور 1386 اردیبهشت 1386 آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |